ماندگارِ من، همیشگیترین حس دنیا،
بیست ماهِ با هم
بیست ماهه که دنیام با تو قشنگتره؛
اینجا یه گوشه از خاطرههامونه (:
لب دریا ، غروب افتاب
شروع منو تو با لمس دستامون بود، با یه نگاه عمیق تو چشمای هم، همون چند ثانیه، هنوز که هنوزه یکی از شیرینترین خاطرههایی هست که با تو دارم (:
خونهی خودمون، بوی غذا و صدای خنده
یه آشپزخونهی کوچیک، بوی غذا، صدای خندههات و دستایی که کنار هم کار میکنن. هر چی با هم پختیم، خوشمزهترین غذای دنیا بود؛ چون مزهی «با هم بودن» میداد (:
جلوی پاپیون، دست تو دست
حتی یه خرید ساده هم وقتی دستت تو دستمه، میشه قشنگترین گردش دنیا؛ از نگاه کردن به عروسکهای پاپیون تا راه برگشت به خونه، همهش یه خاطرهست (:
میدونم امروز روزِ راحتی نیست. لازم نیست قوی باشی، لازم نیست چیزی رو توضیح بدی یا زودتر خوب بشی. هر حسی که داری، حق داری همون رو داشته باشی. من همینجام؛ حتی از این فاصله، فقط یه پیام دورترم.
هر وقت خواستی حرف بزنی — یا فقط سکوت کنی — من پایهام.
بغلت
بغلت امنترین جای دنیاست. همون چند ثانیه که سرت رو شونهمه، همهی صداها ساکت میشن و فقط صدای ضربان قلبامون میمونه.
دستتو بذار روش و نگه دار،
همونقدر که تو ماشین نگه داشتم
نگه دار…
رسید 🤍
هر وقت دلت گرفت، همینجا نگه دار — من از اینور نگه داشتم.
یکییکی بازشون کن — برای هر ماهی که کنارم بودی، یه دلیل.
روی یکی از عددها بزن…